BTS fanfiction

💜👽📚 محفل دریده شدگان در راه بنگتن و فضایی های فن فیکشن خوان برتر 📚👽💜

وانشات Bicycle

نویسنده Shadow
کاپل کوکمین . تهگی . نامجین
ژانر

ترسناک . رازآلود

محدودیت سنی 16+
تعداد صفحات 52

  

خلاصه:
یه اکیپ هفت نفره تصمیم میگیرن برای تفریح یه ویلا کرایه کنن، اما پول زیادی نداشتن؛ پس ارزون‌ترین ویلایی که پیدا می‌کنن رو انتخاب می‌کنن.
به محض ورود، یکی از اعضای اکیپ چیزهای عجیبی می‌بینه که از دوچرخه سواریش شروع میشه. این چیزهای عجیب، ربطی به ارزونی ویلا داره؟

     

♦🎈⛓DOWNLOAD⛓🎈♦

شرط کامنت: حداقل 6 کامنت به بالا

 


پ.ن: کامنت های عزیزانی که این وانشات رو خوندن و خوششون اومده، باعث تداوم قرارگیری پست با کاپل های کوکمین میشه👀

در صورت نرسیدن تعداد کامنت ها، نوشته جدیدی اگر با کاپل کوکمین بود، دیر قرار میگیره یا خدایی نکرده قرار نمیگیره:(

۴ ۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
diamond necklace💀🎀
۱۰ فروردين ۰۲:۰۱

_این چیزهای عجیب، ربطی به ارزونی ویلا داره؟_

 

 

 

بله پس چی؟کردن تو پاچتون عزیزانم  

RM. kiute.ARMY

هیچ ارزونی بی حکمت نیست😔
شاید هم از شهر لوازم خانگی خریدن..
Sh.M ..
۰۹ فروردين ۱۸:۵۵

یادم رفت بگم.. امیدوارم از این به بعد وانشات های بیشتری داشته باشیم تا ماهایی که درگیر درس و کنکور هستیم هم یه فیضی ببریم🤧💔 

نویسندگان گرامی منتظر وانشات های بعدی هستما❤️

 

RM. kiute.ARMY

انقدر حق گفتی که آتیش گرفتم🤭🔥
جاااااان!
سورن
۰۹ فروردين ۱۷:۱۵

فقط میتونم بگم شت...

سلام ددیییییییییییی

ددی نویسنده رو بیار چندتا سوال ازش دارم

۱_غضیه انتقام چی بود؟

۲_مواد؟مواد از کجا اومد؟

۳_تهیونگ از غضیه خبر داشت؟چی به بغیه گفت؟

۴_میشه بازم بنویسی؟ :`))))))

RM. kiute.ARMY

اوه🤭🤭
سلوم جووووون دل!!

مورد چهارمی بد چشمک میزنه😔
Shadow
۰۹ فروردين ۰۲:۴۷

عه بایسیکل من 

 

سلااااااااااااام ددی قشنگمممممممم

حالت خوبه؟ 

دلم کای برات تنگ شدههههههههههه بود😭😭😭😭

هق 🥲 🥲 🥲 🥲

خوشحالم که دوباره اینجام 😍😍😍

 

اولین کامنتو خودم میزارم، خیلیم ذوق دارم برااااش

امیدوارم که لذت ببرین از این وانشات 🥹🥹🥹🤩

 

خب من فعلا برم

 

مراقب خودت باش ددی قشنگم 

بعدا دوباره میام 🥹🥹🥹🥹

فعلا خداحافظ ❤️ 🥹 

RM. kiute.ARMY

بلههههه بایسیکل جیگر شما نفسسس😎💗

سلام عشققققق من چطورییییی؟؟؟T^T
تو خوبیی؟؟؟😭😭😭😭😭
منم وجودمممممم منمممممممم😭😭😭😭💋💋💋💋
انقدر ذوق کردم وقتی متوجه شدم این وانشات مال توئهههه😭😭😭😭
ای جاااان😎

قطعا!!! عالی بود دمت گرم😎💋

برسونمت نفس😔

زودی بیا عمر من💋 همچنیننننن!
باییی🤭
Sh.M ..
۰۸ فروردين ۲۳:۱۶

درود بر شما ددی بزرگوار و نویسنده عزیز 

تازه این کار رو خوندم و گفتم تا دیر نشده و گشادی غلبه نکرده بیام نظر بدم😂

خب.. بیس داستان نسبتا قوی بود و کشش خوبی داشت، لوکیشنش مخصوصا زیرزمین به قول نامجون طبقه اول رو دوست داشتم و طنز ماجرا هم جالب بود. ولی متاسفانه باید بگم که انگار نویسنده توی تموم کردنش عجله داشته. مثلا برای من سوالاتی پیش اومد که تا آخرین جمله منتظر جواب بودم ولی خب.. چیزی نبود!

مثلا اینکه تهیونگ به بقیه چی گفت؟

اون پسره کی بود که جیمین نباید بهش نزدیک میشد؟

بچه انتقام چیو گرفت؟

چرا جیمین با کشتن خودش انتقام رو کامل کرد؟ 

قضیه مواد مخدر چی بود دقیقا؟

خلاصه بخوام بگم، ژانر ترسناک واقعا ژانر مورد علاقمه و هر چیزی که توی این ژانر ببینم رو با ذوق می‌خونم، (حتی هم‌زمان با خوندن آهنگای ترسناک هم گوش میدم!) ولی امشب آخرش یه کوچولو، خیلی کوچولو ناامید شدم. قصدم به هیچ وجه ناراحت کردن نویسنده یا زیر سوال بردن تلاشش نیستا! اصلا! فقط چون این وانشات موضوع جالبی داشت و تونسته بود با کلیشه جذاب حضور بچه خوب بازی کنه دلم نیومد چیزی نگم :) بازم میگم، نویسنده عزیز واقعا خسته نباشی و بدون که کارت ارزشمندترینه. اگه اینو می‌بینی لطفا ازم ناراحت نشو. قصدم فقط کمکه برای بهبود کارهای آینده.

و اینکه ددی انگار یه جاهایی توی فایل به هم ریخته بود. بعضی از پاراگراف ها تکرار شده بودن. نمیشه درستش کرد؟ 

ددی شما هم از طرف من یه عذرخواهی کن از نویسنده. همش نگرانم که نکنه حرفای خوبی نزده باشم.. 

بوس بهت

RM. kiute.ARMY

درود متقابل و مقدمات گل باران عشق من😎💗
ای فدا مرامت جیگر😂

به به، مرسی خانم طلا بابت کامنت پر ملاتت🤭

امکانش که هست، منتها من نمیدونم فایل با چه برنامه ای تبدیل شده پس با اطمینان نمیتونم نظر بدم🤔

الهی فدات شم اینجا همه باهم مثل رفیق میمونن و نویسنده این کار انقدر ناز و قشنگه که حد ندارهT^T خودت که جیگر طلای سایتی! پس اصلا چیزی این وسط نیست نفس💋

بووووووووس!


Stardust✨
۰۸ فروردين ۰۰:۰۲

یا امام رضا

RM. kiute.ARMY

خودم به شخصه اسم همه ی پیامبر های نازل شده رو گفتم سرش...
عمه ی ساداتتتتتت بی قرارهههههههههه
۰۷ فروردين ۲۰:۲۵

یه سوال از ایناست که خیلی ارزون می‌گیرن بعد یکی‌شون ساعت سه صبح می‌دیده یخچال خونه داره می‌خونه سیا نرمه نرمه؟

RM. kiute.ARMY

آره دقیقا! تازه از اوناهم هست که میری دستشویی شلنگ توالت داره سنتور میزنه😔
جاک
۰۷ فروردين ۰۶:۵۲

سلام، عیدتون مبارک!

خب جالب بود.. گرچه بعضی جاها متن تکرار شده بود اما دیزاین‌ کار قشنگ بود و خود ایده هم جالب بود. خوشم اومد که آخرش هردوشون مردن. معمولا سعی میکنن یه پایان خوش بهش بدن ولی بعضی داستان‌ها.. با همون پایان تاریکشون جذابن‌.

ولی.. طبیعی نیست که میخواستم بالاخره بفهمم اون بچه از چه انتقامی حرف می‌زد؟ چون اصل داستان از همین شروع شده بود...

ممنون از نویسنده و ادیتور~♡

RM. kiute.ARMY

سلام بانو! عید شماهم مبارکT^T
به به مرسی کامنت جان دل😎💋
Light
۰۶ فروردين ۲۱:۳۶

خب‌خب .. دیگه از سایلنتی در اومدم

بااینکه کوکوی شیپری بس تعصبی ام ک حتی ب تهکوک راضی نمیشم اما چون از شدت بی همه چیزی رفتم چن تا استریت داغون خوندم پس کوکمین هم قبوله ، بریم ک کوکمین داشته باشیمممㅠㅠ

عوضش کوک تاپه .. اره نکته اینهㅠㅠ

RM. kiute.ARMY

به به قربون مرامت خانمی😎💗
Yeah, we never felt so young
When together sing the song
서로의 눈 맞추며
비가 내려도
Yeah, we never felt so right
When I got you by my side (My side)
함께 맞던 별 따라
Oh, we young forever
이렇게 노래해 (We ain't never felt so young)
Won't you hold my hand? (Yeah, we never felt so right)
Need you here tonight (We ain't never felt so young)
Oh, we young forever (Never felt so young)
Yeah, never felt, never felt so young

.::Take Two::.
.::BTS💜ARMY::.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان